کد خبر : 161683
تاریخ انتشار : جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۳

راهنمایی از بلندی های بازی دراز

راهنمایی از بلندی های بازی دراز

انگار هنوز هم همان پسرک سیزده ساله نوروز سال ۱۳۶۵ هستم که خبر آسمانی شدنت را از شلوغی همرزمانت در منزل پدر بزرگ شنید و دوان دوان به مادر خبر شهادت را داد و زد زیر گریه…

به گزارش شبستر نیوز به نقل از فاش نیوز، هر سال دم دمای عید که می شود… بوی نو شدن سال که می رسد… حس عجیبی در تار و پود وجودم جوانه می زند و تاب می خورد و بالا می رود و گویی در تمام عالم پخش می شود… حسی که با همه تکراری بودنش هیچگاه تکراری نمی شود.

امسال هم در این شرایط عجیب کرونایی عیدی متفاوت داریم و در منزل نشسته و شب و روزمان را بیشتر به یادت گره زده ایم و دستمان بیشتر برای مدد به سویتان دراز است

انگار هنوز هم همان پسرک سیزده ساله نوروز سال ۱۳۶۵ هستم که خبر آسمانی شدنت را از شلوغی همرزمانت در منزل پدر بزرگ شنید و دوان دوان به مادر خبر شهادت را داد و زد زیر گریه …

هر سال دم دمای عید، سفره هفت سین مرا به یاد خاطرات گفته شده رفقایت از آخرین هفت سین شما در سنگر می اندازد…
از آن سفره ای که با همسنگری ها قرعه شهادت کشیدید و هر سه بار نام شما درآمد و تا چند روز بعد که تقدیر جسم تو را از ما گرفت ، اما روح جاودانه ات را به ما ارزانی داشت…

پدر…
سال ها یکی پس از دیگری می آیند و می روند و گویی محنت ها بیشتر می شوند و محبت ها کمتر و در این سودای دنیایی چه دست نیافتنی است حضور پدرانه ات.

کار برای من از اگرهای بودنت گذشته است و حالا با همین جوهری که بر روی کاغذ پخش می شود خو گرفته ام. با رفتنت خو گرفته ام اما با حضور دمادمت در لحظه هایم بیشتر و بیشتر انس می یابم.

سالی که بر مردم کشورم گذشت سال سخت و ملال آوری بود اما امید و توکل به خداوند چیزی است که شما برای ساختن فردایی بهتر برای ما به ارث گذاشته اید و این همان چیزی است که رنج دوران را کم و برای گذر از این مسیر سخت قرنطینه خانگی مشخص کرده است.

می بینی پدر… با اینکه با گذشت ایام و بالا رفتن سن و سال، درد و دل هایم با تو رنگ عوض کرده و گله از دشمنی دشمنان برای زمین زدن میهنم دارد اما هنوز خود را کودکی می یابم متحیر از تقدیر زمانه… متحیر از شهادتت بر بلندی های بازی دراز در جبهه غرب کشور و حیران از سر مشق زندگی برای چون منی که سایه سار پدر همیشه آرزویی دست نیافتنی بوده است. هنوز راه درازی پیش روی دارم و تو را بر روی بلندی آن کوهی می بینم که شهید شدی… انگار بر آن بلندی ایستاده ای و مرا می پایی و حواست هست و می دانم که هست و می دانم که هستی…

امسال یاد تو را در لحظه تحویل سال در دلها وکنار سفرهِ خانهِ خودمان جشن گرفتیم و این درحالی است که با هم نفسان شما همه ساله با مهربانی و لطف مادر عزیزمان (که جانم فدایش شود) برگِرد مزار پاکتان سال قدیم را پشت سرگذاشته و وارد سال جدید می شویم.

من نه از زمانه گله دارم و نه از تقدیر چراکه می دانم و لمس کرده ام که از عالم بالا برایم پدری کرده ای و همواره هوایم را داشته ای و پسرت را رها نکرده ای.

برای دیدنت همیشه به همان قاب عکس همیشگی خیره شده ام و در تمام این سال ها حالت های خوشحالی و ناراحتی چهره ت را بر روی همین تنها عکست بازسازی کرده ام.

تنها عکس تو، عکس تنهای توست که بر روی طاقچه خانه برایم به یادگار مانده است. یادگاری تو نه عکست بلکه راه و مسیرت است که برای من و فرزندام و آیندگان مسیری روشن و مبین برای طی طریق در این عالم خاکی زودگذر است.

راه تو شهادت بود و خدمت به مردم ایران اسلامی و امروز راه ما برگفته از آن مسیر، راه مقاومت و لبیک به ندای رهبر در تحقق مسیر نورانی شهداست.

فرزندت داود حسین زاده

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.